۰۶ دی، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 16

عاقبت من هم یه روزی وارد سیاست می‌شم. با چندتا از دوستام. اما نه سر ویتنام یا کُره. این‌ها برای من زیادی گنده‌ن. دستبرد به یک بانک راحت‌تره. کار را اول باید با این چیزها شروع کرد.


تکه‌ای از "خداحافظ گاری کوپر"، نوشته‌ی رومن گاری، با ترجمه‌ی سروش حبیبی

۲۱ آبان، ۱۳۹۰

۲۰ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از حیرانی‌ها - 12

شاید می‌ترسم؟ شاید خوشم به همین رفتن؟ چقدر بدم می‌آید از ته هر چیز، از انتها؛ از آخر؛ از ایستادن در لبه‌ی فساد؛ مثل میوه‌ای در انتهای تابستان؛ مثل ایستگاه آخر اتوبوس؛ یا قطار؛ اینجا یا هر کجا... سیگار را شروع کرده‌ام دوباره از ده روز پیش... حالا باز روز از نو ترکِ سیگار از نو. همه‌ی هستی‌ام دردآلودِ همین مسائل کوچک است؛ چیزهایی که هر آدمی به سادگی از پس‌شان بر می‌آید. و من باید مثل خر گیر کنم در همان خمِ اول یا دوم. سهم نداده‌اند انگار لمحه‌ای آسایش؛ مگر در خواب یا به عالمِ مرگ. عشق هم سهمش برای ما شناست میانِ ماهیانِ تاریکِ اعماق؛ به ساعاتی که دریا هیچ نیست مگر همه‌ی هول هستی.


از: وردی که بره‌ها می‌خوانند - نوشته‌ی رضا قاسمی

۱۰ آبان، ۱۳۹۰

۱۹ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 7

صلح یعنی عطر غذا در شامگاهان
صلح یعنی این که ماشینی دم در خانه‌ات توقف کند
و تو وحشت نکنی
صلح یعنی آن که در خانه‌ات را می‌کوبد
کسی نباشد جز یک دوست



یانیتس ریتسوس
ترجمه‌ی: احمد پوری

۱۱ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 19

دیوانگی که گریه ندارد
مزّه‌ی غصه که زیرِ دندانت رفت... دیگر رفت
مثل این که آدمِ آدم بروی روی مین و ترقوّه برگردی
 
و این که گفتی: برایت و ان یکاد بخوانم و فوتت کنم
نقلِ جنینِ سیاه‌مستِ توی الکل بود... 
 
 
تکه‌ای از شعر: علی مسعودی‌نیا

۰۵ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 15

رویاهایم پرچم پاره‌ای است
که زخم سینه‌ی سربازم را بسته‌ام
رویاهای تو
پیراهن تازه‌ای
که برای ساعت پیروزی چرخ می‌کنی.


تکه‌ای از شعر: شمس لنگرودی 

 

رونویسی عاشقانه‌ها - 24

و راه‌رفتن تو طوری بود
که باغ‌ها با نخ پیراهن‌شان مشغول می‌شدند
تا چشم‌شان به شما نیفتد
و شرمنده‌ی خود نباشند...



تکه‌ای از شعر: شمس لنگرودی  

۱۶ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 14

من این جزیره‌ی سرگردان را
از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده‌ام
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

رونویسی از تنهایی‌ها - 21

چرا نگاه نکردم؟
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

رونویسی تراژدی - 18

...زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

۱۱ شهریور، ۱۳۹۰

۰۵ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 23

مرا ببر به افسردگی‌های موضعی‌ات...
 
بگذار کنار تو باشم
که بیایم به صرع
به تشنج‌های عصرگاهی‌ات...‏

 
 
 
تکه‌ای از شعر: بنفشه فریس‌آبادی

۳۱ مرداد، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 22

وقتی مرا به زندان بردند
روزنامه‌ها همه چیز را نوشتند
الا دلی
که روی دستان تو مانده بود



از: کیوان مهرگان

رونویسی از تنهایی‌ها - 19

لیوان چایی روی میز
در انتظار یک بوسه است
نه تو مي‌آیی
و نه او گرم مي‌ماند 

چه گناهی دارد
سماوری که داغ دیده است
 

 


 
 
از: کیوان مهرگان

۰۱ مرداد، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 17

این روزها
با هر که دوست می‌شوم احساس می کنم
آن‌قدر دوست بوده‌ایم که دیگر
وقت خیانت است




تکه‌ای از شعر نصرت رحمانی

۰۷ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 12

از باده به روی شیخ رنگ آوردن
اسلام ز جانب فرنگ آوردن
ناقوس به کعبه در درنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن

از: بوسعید

۰۵ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 11

قطاری که تو را بُرد
چه چیزی را با خود برمی‌گرداند؟


از: حافظ موسوی

رونویسی تراژدی - 16

جای طناب
روی گردن ما تا ابد که نمی‌ماند
حتا اگر هوشنگ گلشیری بوده باشی
خبر را هنوز گفته نگفته گوشی را گذاشته باشی
دست‌ها را پشت سر حلقه کرده باشی
چشم‌ها را به سقف دوخته باشی
و مثل سیگار روی لبت خاموش مانده باشی
و گفته باشی: «من باید می‌مردم.»


از: حافظ موسوی

۰۳ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از حیرانی‌ها - 9

مشق فرار می‌کنم
صبح‌ها سه بار
شب‌ها چهار بار
و هر هفت بار
تو در خوابمی.


از: رسول رخشا

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 10

فردا هم شبیه امروز است
و سه‌شنبه
همان‌روزی که مدام خوابش را می‌بینم
حتا فرض کنم
که هیچ اتفاقی نیفتاده است
و ما هر دو
نشسته‌ایم
و چای‌مان را تلخ می‌نوشیم...


شعر: رسول رخشا

۱۱ خرداد، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 9

در زندگانی من، آفتاب نقش ضعیفی دارد
افسوس!
ساده نبودن، تلخم کرده و گرنه می‌گفتم می‌خندیدید

وقتی که گریه‌ام می‌گیرد می‌روم آن پشت فوراً پیاز پوست می‌کنم که نفهمند
آنگاه، موهایم را از روی ابروهایم کنار می‌زنم آنجا نشسته‌ای
 
 
 
شعر: رضا براهنی

۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 10

عشق
شكل‌های بسیار دل‌انگیزی دارد
مثل گل سرخ در دست دختری زیبا
مثل ماه بالای كلبه‌ای برفی
اما من
گوش بریده‌ی ونسان ونگوگم ...


شعر: رسول یونان

۳۱ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 7

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند


شعر: احمد شاملو

رونویسی عاشقانه‌ها - 20

بر چهره‌ی زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می‌کند
آیدا
لبخندِ آمرزشی‌ست



شعر: احمد شاملو

۳۰ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 15

امیدهایم را از دست داده بودم و اتفاقا پذیرفتن این واقعیت به من آرامش می‌بخشید... ولی حالا آن زن همه چیز را تغییر داده و امید، موضوعی است که باید از آن ترسید.



نویسنده: آدولفو بیوئی کاسارس
ترجمه: مجتبا ویسی (با کمی تلخیص)

۱۶ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 8

روزی دل به تو می‌بندم
و اشک می‌ریزم
تو زیباتری از مادرِ من

زیباتری از کلماتی که آواره‌ام کردند


شعر: محمود درویش
ترجمه: محسن آزرم

۱۵ فروردین، ۱۳۹۰

۰۲ فروردین، ۱۳۹۰

۰۶ اسفند، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 17

آدم‌ها و بوی‌ناکیِ دنیاهاشان
یکسر
دوزخی‌ست در کتابی
که من آن را
لغت‌به‌لغت
از بَر کرده‌ام
تا رازِ بلندِ انزوا را
دریابم ــ
رازِ عمیقِ چاه را
از ابتذالِ عطش

شعر: احمد شاملو

۳۰ بهمن، ۱۳۸۹

۲۴ دی، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 14

تنهایی رسم لامروتی‌ست
تخت‌های یک‌نفره یعنی؛ تنهایی
تخت‌های دونفره یعنی؛ دو بار تنهایی




شعر: علی مسعودی‌نیا